خجالت
ذهنم پر از صدا و قلبم پر از درده.
امشب مث مادری که بچش جلوی مردم کار زشتی کرده باشه از خجالت مردم.
برای عیدی خواهرم که تو عقده خانواده شوهرش همراه عیدی یه گوسفند آورده بودن و طبقه بالا کشتن و تیکه تیکه کردنش.
شوهر شکمو من رفته بالا جلو پدرشوهر خواهرم دمبلان گوسفندو به سیخ کشیده که بخوره😭
از خجالت مردم.
کاش میمردمو نمیومدم مهمونیش
آبرو برام نموند.
از خجالت شام نخوردم.
هروقت میام خونه بابام یه کاری میکنه من خجالت بکشم.